حسنعلى خان افشار
70
سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )
روز سهشنبه سيزدهم شهر ذيحجّه : صبح بعد از اذان و اتمام نماز اسباب و بارها را راه انداختند . خود خانزاد يك ساعت از روز گذشته سوار شده عازم كناره گرد ( 3 ) شد . تااينكه در بين راه آمده ، بهجاى باصفايى كه درخت بيد و خوش هوا بود ، آب خوب داشت ، پياده شد . قدرى توقف نمود . نهار را « 1 » در آنجا صرف كرد . بعد سوار شده ، رفته به كناره گرد رسيده ، ملاحظه كرده ، ديده معروض آنقدر جنجال است و كثرت دارد كه جايى باشد ، يك شب آدم زندگى بكند ، نبود ؛ از بسكه آنقدر زوّار از حضرت معصومه ( ع ) آمده ، مىرفتند و كاروان هم زياد بود و از اهل بختيارى هم بودند . از آنجا گذشته ، در دوركه ربع فرسخ مىشد ، دهى نمايان بود . عازم آنجا شده ، تا بعد از ربعى رسيده ، ديده كه دهى و قلعهء خوبى ساخته شده ، باغات خوب داشت و در ميان قلعه خانوار و عمارت عالى دارد . فرستادم عمارت را فرش نمودند . رفته ، آرام گرفتيم . بعد از آسودگى احوال پرسيده كه اينجا و قلعه را كه ساخته ، گفتند : « مرحوم معتمد الدوله ( 4 ) ساخته است ، لكن حال مال ديوان اعلى است » . تا [ آفتاب ] غروب كرد ، بعد از نماز مشغول عرض روزنامه به خاكپاى مبارك شدم . اسم آن ده و قلعچه كلين ( 5 ) بود و از شاهزاده عبد العظيم تا آن ده ، تخمينا ، شش فرسخ و نيم مىشد . بارى شب گذشت . استراحت نموده تا دو ساعت ، به صبح مانده ، بيدار شده ، باروبنه را حاضر نمودند . بار كرده ، عازم و روانه پل دلاك ( 6 ) نموديم . روز چهارشنبه چهاردهم شهر ذيحجه : بنه كه روانه شد ، بعد از نيم ساعت خانزاد سوار شده ، در تاريكى هوا روانه مقصد شده ، راه آمده ، وقت ظهر به كاروانسراى حوض سلطان ( 7 ) رسيده . گرمى هوا جاى بىآب و علف و حوض [ 4 ر ] بالمره خراب [ باعث شد كه ] لابد از شدت گرما و بىآبى بيابان وسيع در حوض پياده شده ، قدرى از شدت گرمى هوا آسوده شده ، نهار را صرف كرده ، بعد سوار شده ، قدرى راه آمد ، به بيابان كوير « 2 » افتاده ، بيابان بدى كه در عالم [ مانند آن ]
--> ( 1 ) . در اصل : نهارا . ( 2 ) . در اصل : كبير .